|
بی صدا ترین فریاد
|
||
|
ساحل تنهایی |
دوست دارم که بگویم از سنگ صبورم
دوست دارم که بگویم از روزهای دورم
دوست دارم که بگویم از اشکهای پر زنورم
دوست دارم بگویم از دل صبورم
از روح پر غرورم که چنان از دوریت میگریم که اسمان ب رویم تاریک می گردد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کاش یابم یار را
دل دهم دلدار را
کاش گویم از بهار
از گل و گلگزار
کاش اید از شمال
گر نسیمی بی مثال
کاش بوید شاپرک
عشق را از برگ تک
کاش بوی گل رسد
چه چه بلبل رسد
کاش باز فصل بهار
نوکند دیدار یار
کاش در فصل هزین
دور شود پایه ی کین
کاش در دوریه یار
ساز شود این روزگار
کاش در میکده باده نوشد این بهار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

همیشه یادت میره که من دلم تنگ میشه
دل کوچیک من اخه بد اهنگ میشه
همیشه پنجرهی دل از با تو بودن پر شد
ولی امروز دلم در کوچه هایش گم شد
همیشه دل واسه تو اشک محبت میریزه
این از دلتنگی از سر ندامت میریزه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من زنم سیلی به دل که شدست او مشکل
من زنم درد به دلدار که اوست راه دیدار
من زنم زنگ به دل تنگ تا شود او هم آهنگ
من زنم رنگ به دریا که شود او مثل ما
من زنم ناله به فریاد که دلم تنگ زمانست
من زنم گریه به دریا که اوهم بی اشیانست
من زنم به کوه و دشت سر که دهد از او یک خبر
من زنم روی به نامرد که کند زمانه را مرد
من زنم لاف رفاقت که شوم یاد هدایت
من زنم رنگ زرشکی به درو دیوار مشکی
من زنم رنگ سفیدی به پلیدی و زشتی
من زنم رنگ دل و جان به فدایت همه قربان

مرا به جرم دوست داشتن بردند بالای دار سرزنش وبه جرم صداقت و راسگویی به من شلاق تنهایی نواختند ولی من هنوز هم دلم تنگ لحظه ای با تو بودن است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من منتظرم که باز خورشید سر بزنه
واسه یک بارم شده به این طرفم در بزنه
در کوب دلم خیلی وقت خوابیده
منتظر دستای ناز تو تا پر بزنه
منم هر شب خواب دوریت رو دیدم
ولی هستی تو دلم تا که دلم غم بزنه
میدونم ناز نگاهت داره صد تا خاطره
ولی دل توی دلم نیست که به ما سر بزنه
صد هزاران ناله کردم به خدا
کاش بشه که باز به من سر بزنه
این قدر چشم انتظارت میمونم
تا که چشمات از نگاهم پر بزنه
و باز امشب تنها میمونم
میدونم که باز منم که رسوا میمونم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بهار اومد خونه تکونی ها اغاز شد هر کسی یک جوری خونه تکونی می کرد یک نفر خونه ی دلش رو تکوند و من رو از توی خونه ی دلش به شهر تنهایی پر تاب کرد و به جرم دوست داشتن من رو به دست ظالم سکوت سپرد وبه جرم صداقت تازیانه ی دل تنگی زد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو هیچ وقت حقیقت را نگفتی
یاس بودی لطافت را نگفتی
تو هیچ وقت از باران نگفتی
چشمه بودی کو هساران نگفتی
تو هیچ وقت از تنهایی نگفتی
در دلم تو بودی ولی هیچ نگفتی
تو هیچ وقت ز افتاب نگفتی
تو خورشید بودی از مهتابنگفتی
تو هیچ وقت دل به دلدارت سپردی
مرا دل خسته بردی و بردی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گل افتاب گردون هر روز صبح سلامم میکنه
یاس زیر سایه ی افتاب خواب خوابم میکنه
گل شب بو هر شب از ستاره رنگی میخونه
هر روز صبح اقاقی از دیدن افتاب میشه دیوونه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گل من دوباره شبنم می باره
دل تنگم دوباره غم می باره
گل من تو آسمون دنبالتم
ولی رو زمین واسم گل می زاری
گل من عطر اقاقی رو داره
شادی یاس و لطافت ساقی رو داره
گل من هر پرش یک رنگه
ولی دلش واسیه من فقط یک رنگه
گل من شبا با عطرت میخوابم
گر نباشی واسه چی بخوابم
گل من خورشید به یاد تو میتابه
اگر تو ناراحت باشی آسمون هم میباره
گل من دوباره بر گرد به دلم
نه که نیستی ولی با حضورت صادقم
گل من منتظرت من میمونم
تو یادت باشه که نوکرت میمونم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

وقتی باهم بودیم ستاره ها تو آسمون شمع روشن کردند
وقتی که خیلی زیاد شود خورشید و از من کردند
وقتی با هم بودیم زندگیمون شیرین بود
تلخی نبود غم نبود بهتر از این بود
وقتی نیستی آسمون واسه من هر شب میباره
وقتی گریه داره روی دلم پا میزاره
ولی باز میدونم دوباره با هم میشیم غیراز این
مگه میشه که زنده ولی بی غم باشیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تن پرواز من از اشک ستاره پر شد
آسمون مهر نگاهت با ستاره پر شد
دل افتاب با نگاهت گرم و گرم تر میشه
عطر شبنم با نسیمت سبک تر میشه
بلبل عشق تو آسمون نگاهت پر زد
تو کجا بودی ببینی به خونه ی تو سر زد
گلهای روی پیرهنت دارن باهات حرف می زنن
میگن تا این رو بدونی تنهای تنهات منم
گل داره با نفس توهر روز صبح پر میگیره
اگر که تو نباشی به کجا سر بگیره
دل من هنوز به فکر تو هست و دیونه میشه
آخرش می نخورده راهی می خونه میشه
باز میگم که صبح تا شب منتظرم
تا شاید حتی با دل شکسته به تو برسم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساز شکستم دیگه سیماش پا نمیده
انگاری او خسته شده که دیگه صدا نمیده
ساز شکستم توی تنهایی شب
میزد اهنگ دلتنگی و درد
اما اکنون دیگه اون نا نداره
چون که صاحبش تمنا نداره
ساز من یک گوشه افتاد و شکست
چشمش و به روی همه ی دنیا بست
سازمن از اینجا پر زد و رفت
ولی میگی من میرم یا میمونم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

مرا دوست داشتن کار سختی بود
ولی در پیش تو دل بستگی بود
مرا دوست داشتن روا بود
گهی راهی فرار ز غم ها بود
ولی بر من بگفتی که نگویش
منم گفتم به چشم دیگر نگفتم
مرا در دلتنگی مجال نفس بود
ز تنهاییم جای هیچ کس بود
ولی گفتی دگر خواهم نبینم
تو را در کوچه ها و پیش هر کس
مرا اشک الود و گر یان بر زمین زد
مرا در حال هجران بر زمین زد
من از درد زمان راست ماندم
ولی این درد محکم بر زمین زد
من اکنون بی تن و بی بال ماندم
در این دوران بسی بد حال ماندم
من را چند روز عمرم بر جهان نیست
من را بی سرزمین بی اسمان نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
مگه میشه فراموشت کنم شمع منی چگونه خاموشت کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
خزون دل سکوت پرواز است
دل عاشق زیر قاصدک آواز است
سکوت شب به رنگ ارقوانیست
نسیم خیس هم رنگ قناریست
حضور سبزت توی قلبم زده جونه
دله خستم شده بی آشیونه
صدای گرمت واسم معنی درده
مردم از تنها یی روزام چه سرده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به خدا از روزی رفتی یک روز خوش ندیدم
همش بارون میباره من گونه ی خوش ندیدم
گلوم هنوز داره از سوز دوریت میسوزه
دیگه فریادم نمی تونه کاری کنه
به خدا از وقتی رفتی دیگه افتاب ندیدم
دلم تنگه واسه اینه که مهتاب ندیدم
به خدا از وقتی رفتی آسمون تیره شده
چشمای من هی می باره دیگه بیچاره شده
به خدا از وقتی رفتی حتی توان عکست و دیدن ندارم
من حتی بالی واسه پریدن ندارم
من که با دیدن عکست از خوشحالی بال میزدم
الان از دیدن اون هزار بار فریاد می زنم
چون که با دیدن اون دلتنگیام رسوا میشه
اسمون اشک میریزه وناله هام شیدا می شه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

دوست دارم دوباره از دل بگویم
از نوای دشنه و حال نی بگویم
دوست دارم دوباره از خزون بگویم
از عشق بحال جنون بگویم
دوست دارم دوباره از درد بگویم
از تنهایی بهنگام مرگ بگویم
دوست دارم دوباره از باران بگویم
از اشک خود در کوه ساران بگویم
دوست دارم بگویم که تنهایتنهایم
قطره ای اشک ز بارانم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بهار آمد بهاری نیست
شکوفه اشک میریزد گلی در لاله زاری نیست
بهار آمد بهاری نیست
غم است و اشک بر گونه سکوتی در لاله زاری نیست
بهار آمد بهاری نیست
تنم بشکسته از اندوه جدایی من تنها را در مانی نیست
بهار آمد بهاری نیست
زتنهایی گریزانم ولی سخت است در مانم
بهار آمد بهاری نیست
شکوفه باچمن گوید بلبل از درد من گوید
بهاری نیست بهاری نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اومدم که اسمون آبی باشه
رنگ دریا کمی افتابی باشه
اومدم که ابرانقاشی بشن
زیر پاها ستاره پاشی بشن
اومدم که بهار رنگی بگیره
دل تنگم باز آهنگی بگیره
اومدم سنگ صبور تو بشم
اومدم کوه غرور تو بشم
ولی باز تو گفتی تنها میمونم
ساحلم میخوام با دریا بمونم
دلم گرفته در تولد یاس
اشکام میریزه همچو الماس
دلم تنگ خدا کنه که توی تولد یاس
منم برسم به اوج احساس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

امشب شب شور شب شور نگاره
دلم تنگ واسه دیدت بی قراره
امشب شب عشق و قراره
چشمام پر اشک راهی جز گریه نداره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقان وقت نماز است اذان می گویند
ساز دل هم همه ساز است اذان می گویند
عشقان وقت نیاز است اذان می گویند
دل تنگم بی نیاز است اذان می گویند
عاشقان هنجره ساز است اذان میگویند
وقت دستگیری یاس است اذان می گویند
عاشقان وقت تنگ است اذان می گویند
عاشقان وقت قشنگ است اذان می گویند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیگه قلم خسته شده که یار دل بسته شده
دیگه قلم نمی خواد که دردارو بشنو
از دیروز تا به حالا همش برام حرف زده
دیگه قلم فهمیده سکوته من بی انتهاست
اگر هم فریاد باشه اونم واسه ادماست
قلم برام مینیسه از درد و راه چاره
اونم میدونه که من دارم می شم بیچاره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سینه ام لبریز غم اسمانم تیره و تار
روحم الوده ز تنهایی
وتنم خالی از معنای دوست داشتن
پرپروازی ندارم
بالهایم شکسته
در انتظار نسیم با صبح سخن می گویم
صورتم لبریز اشک
دیگر نای گریه ندارم
تنم لرزان ز تنهایی
پس کجاست ان کس که سخنش روح روان و گرمابخش دل خسته من بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لحظه ای در سکوت بارانی بود زیر چشمم گل نالانی بود من سخن گفتم با گل با مهربانی او میشنفت و میگفت تو با من هم زبانی من سخن از درد می گفتم او درمان بود در همه تنهاییم گریان بود اشک امد و امانم را برید این گلم در زیر باران پرپر شد پرید در نهایت من ماندم بی گلم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من در کنار اقاقی نشسته بودم و دست به اسمان خیال بسته بودم ناگهان اسمان بارانی شد چشم ترم از ترنمش اتر افشانی شد ناگهان ناله ای از زمین بر خاست همه دردهارا در دلم انداخت لحظه ای ستاره ای چشمک زد صفحه ی قلب من را به تندی ورق زد ولی طولی نکشید که توفان امد زجرو نفرین و تنهایی و هجران امد صدای گریه های اسمان امد دیگر خبری در دل توفان امد و هر انچه بگفتم از دوری او او بماند و با خنده حرف از هجران امد پس چه گویم از دل درد کشیده ام که او ستاره ای بود ولی در شب باران امد
مرا درشب همیشه خستگی بود
گهی راه دلم دل بستگی بود
مرا در شب رها کردند و رفتند
سکوتی بی انتها کردند و رفتند
منم آه دلم دل بستگی بود
صدای هق هقم دل خستگی بود
دلم را بشکستند تا تنها بما نم
تا من هم درد حسرت را بدانم
مرا سخت است سکوت بی قراری
مرا سخت است این چشم انتظاری
مرا در زندگی بود یک رنگی
نه گه رنگی گهی ناله ز جنگی
مرا تنها کردند تا تنها بمانم
در اینجا از دلم گریان بخوانم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این نیست راهش که من رو تنها بزاری
توی دل من غم هارو جا بزاری
این نیست راهش فریاد کرده و
من و توی سکوت تنها بزاری
این نیست راهش که با قدمهات
روی دل شکستم پا بزاری
این نیست راهش که من به دست باد سپرده و
در انتزار مرگم باشی و منرو تنها بزاری
بازم من تنهام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازم تنهای تنهایم و الوده از سختی سکوت و نالانم از دردهایی که باعث انها سادگیم بود خدا داند که من هرچه داشته ام در سکوت با او نجوا کردم ولی تو مرا با تصوراتت محکوم کردی باشد باشد تا افتاب بداند که تنهایی سهم من میشود و بس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پاییز امده و دیگر برگهای خشکیده توان ایستادن بر سر شاخه ها را ندارند اسمان نیز دیگر روی خورشید را در دل خود نمیبیند و من تنهای تنها بر روی این خاک گسترده زانوی غم در برگرفتم و می گریم وحتی ابرها هم نمی خواهند با او امدنشان به اسمان من را از تنهایی بدر کنند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گم شدم در کوچه ی دلواپسی
گم شدم در انتهای بی کسی
گم شدم در ناله های سینه ام
گم شدم در این دل بی کینه ام
گم شدم تنها ولی در این دیار
لحظه ای دل به دلم بسپار
گم شدم در انتهای بی کسی
گم شدم با یک نفس دل واپسی
گم شدم دیگر که تنها شکسته ام
دل از این دنیا و دیده بسته ام
گم شدم تنهای تنهایم خدا
سینه ای لبریز غم هایم خدا
باز صبح اومد و نسیم غم اورد
دل کوچیکم و با اشک کم کم اورد
باز صبح اومد و هوا تازه شد
گل یاسم تر شد و بی اندازه شد
باز نسیم با صبح صحبت کرد
همه درد دلم رو با شب کرد
باز اشک روی چشمام جاری شد
دل دیونه من پر از گریه و زاری شد
وقتی صدات توی هنجرت می لرزه وصدات رو به اسمون میره منتظر یک نفری بیاد وبا یک کلمه هزار تا اقاقی توی دلت بکاره وقتی دلت گرفته وداری از ناراحتی اسمون وزمین رو بهم میدوزی دلت میخاد یکی دستای مهربونشو توی موهات راه ببره وتورو اروم کنه ولی میدونی که همش یک خیال این زمونه فقط می تونه تورو دل بسته کنه و این قدر بالات ببره که حتی تو فراموش کنی چقدر از زمین دور شدی ولی یک دفعه انچنان به زمین میزنه که مثل من تنها و در مونده از همه چیز بشی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من به شقایق گفتم ابرو داری کن من به باران گفتم خود نگهداری کن
ولی چشمم گریست ودلم اهی کشید اسمان توفان شد در دلم حجران شد
اشکهایم ترسید و دلم ناله کشید اسمان تیره گشت نور امید رسید
افتاب سر باز کرد ناله از سنگ بر خواست مرغ عشق پر باز کرد ناله ای اغاز کرد
گل شب بو واشد هل هله بر پا شد زمین بر خود لرزید چون مرا تنها دید
تو مرا تنهای تنها در کنار همه غم ها رها کردی و من همچو شقایق به سجود افتاب رفتم تا از خورشید خواهش گرما کنم و نسیم با قاصدک وجودم را نوازش داد و مرا از شبنم صبح سیر اب کرد و اکنون بهتر از هر وقت با خدایم تنهام و از خدا چیزیرو میخوام که افتاب به شقایق و نسیم به قاصدک و تو به من دادی می گویم این قدر با خدایم تا مرا در عروج بر سجود ببیند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفته بودم که تنهایم
کلبه ای ز غمهایم
گفته بودم که دل خستم
دل شکسته وا بستم
گفته بودم که گریانم
عاشق یاس و بوی بارانم
گفته بودم که سر سختم
دل شکسته دل بستم
گفته بودم که دل تنگم
منتظر نگاهی بی رنگم
گفته بودم خسته از بارانم
هم نوای ابشارانم
گفته بودم که ناز دل دارم
از همه درد دل دارم
گفته بودم دل نکندم هرگز
گر شوی دشمن خون گیرم
من ز شهر غم خرامان امدم
اسمانی بودم همچو باران امدم
من که افتاب وجودم اشک بود
این همه زندگیم از رشک بود
من که نازم نازه تنهاییست
دلنوازم همکس بی خابیست
من که شب را تا سحر تنها بوم
یار داشته در فراق دل دار بوم
این منم تنهای تنها در زمین
این منم بی سرزمین بی سر زمین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرا سنگ صبوری بود روزی زمستان را سبویی بود روزی
مرا درد و فقانی بود روزی ز اشکم اه و دادی بود روزی
مرا یاس خوش بویی هم نوا کرد ز دل غم و دردم سوا کرد
مرا با اطلسی هم خانه کردند ز دل هم مرا دیوانه کردند
مرا با اب باران شسته بودند چو اهو در کوهساران کشته بودند
مرا باب تمنا بود روزی ز تنهایی ماوا بود روزی
مرا سنگ صبورم را شکستند مرا تنهای تنها باز بستند
|
|