|
بی صدا ترین فریاد
|
||
|
ساحل تنهایی |
گل كه از خواب پا ميشه شبنم عشق رو تنش برق مي زنه
خورشيد قلبش براش روز و شب ورق مي زنه
شب كه ميشه دلش با رفتن خورشيد ميگيره
چون كه خورشيد نور اميد ميگيره
اون خودش عطر اقاقي رو داره
رنگ و بوي يار و ساقي رو داره
روزمين ريشه داره
واسه با من بودنش انديشه داره
اشك شب روي گلم تاب نداره
ميگي گل من امشبي خواب نداره
دل بي تابش طاقت مهتاب نداره
گونه هاش خيسه اشكه داره بارون ميباره
گل من گل گلكم توي شبها زود مي خوابه
تا كه صبح نور امي دو توي دلها بزاره
ولي الان من سكوتي مبهمم آسموني
من زميني پر غمم
من ديگه گل ندارم چه چه بلبل ندارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سر زمين بيكسي قلب من است
اين همه دل واپسي سهم من است
دل شكسته باز به راهي ميروم
مرگ در شب سياهي سهم من است
پاي بسته ناله بر زندان كنم
چنگ بر ديواره من هجران كنم
قلب شكسته بر كجا من مي روم
اين كه راهي بي انتها من ميروم
من كه اندوهم ز آهي مانده است
شب من را سياهي مانده است
من چه دانم دلدار كو
اشك بر گونه ياس بيدار كو
پس بگويينش كه يارت مرده است
تونباشه تن به زلت برده است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چگونه بايد بود در اين وحشت نبودن
چگونه بايد زيست در هنگامه مرگ
وچگونه از بهار بخوانم كه خزان مال من است
اين زمين در هزان مال من است
من ز قطره آبي سير بوده ام
ديده ام از اشك دل گير بوده ام
من ز راز بي نيازي پر زدم
عشق را بر آسمان دلبر زدم
من سر ناز نگاهم با تو بود
ياس من گل چهره گل گفت گل شكفت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عشق لبالب مسلخ و قانون ماست
دل غم ديده گريه ي چشمون ماست
ما نداريم زغم روي خوش اوازي
غم نديده چه كند با تكه اي از سازي
دل شكسته شديم و مست ز ديدار ياس
مگر اين دل چه كناه كرده كه شد بي احساس
ما ز دل از دلبران دل دوختيم
اشك گونه بر صدا افروختيم
ما دل غم ديده را باور كنيم
عشق عاشق با نگاه ساغر كنيم
ما سبك با ليم سبك بال هم رويم
خنجر بر ايينه يتنهايي زنيم
اما بدانيد ما از شقايق اموختيم
كه چنين با زخم دلي ما سوختيم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سرم را بر دل سنگي نهادم
زغم او سرم را بوسه اي زد
دلم در راه كوهي من نهادم
ز اشك گونه ام تا خاك پايم
دلم بشكسته درد اين است
حضورت در نگاهم متين است
دلم نالد زتنهايي عزيزم
شكستم در پيت من اشك ريزم
بدان ماندم بمانم در نگاهت
شوم ساز شكسته خاك سارت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چگونه گويم ز زمستان
كه دلم جاي بهار بوده است
اشك در چشمانم لاله زار بوده است
صدايم ترنم نگار بوده است
بر سر قبر تنهايي گل گزار بوده است
ولي ديگر دلم را شكستند
سكوتي را به دلدارم بستند
دلم ديگر سكوتش بي منتها شد
چون نگاه دلدار زديدهام سوا شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سخن با ياس
ببين چگونه مرا تنها گزاشتي و چون غباري مرا از روي خود شستي چگونه گفتي دو.. دارم كه
اكنون نديدن مرابه هر چيزي ترجيح ميدي ولي باشد من همچنان دلتنگ مي مانم تو كاري كردي
كه بيش از پيش بودنت را ارزو كنم برو ولي بدان من ان قدر از تو مي نويسم تا روزي دو باره
افتاب مرا در بر گيرند واطلسي ها برايم بخوانند تو بودي دلم باز تنگ بود اكنون كه نيستي ببين
چه حالي دارم مي دانم مرا فراموش كردي ولي يادت باشد كه من هزاران بار گفتم ولي ديگر
نمي گويم تا زبانم لال شود ودلم از تنهايي اتش گيرد مرا ببخش ولي من هيچ گاه نمي بخشم ان را
كه باعث اين نبودن شد با اين كه خيلي دو..ش دارم ولي هيچ وقت نمي بخشمش
و بدان باز باران ارامم خواهد كرد
ديدن ياس مرا گريان خواهد كرد
دلم در دلم اه وجودم
ز اشك گونه ام باشد سجودم
از خدا خواهم ترا
با دعا خواهم تو را
منتظر چون ابر باران زده خواهم ماند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من از دست تو درد دارم
كه به هزار درمان ندهم
من خواهم رنج كشيدن از دوري را
چون كنم بيشتر صبوري را
دوري تو نچندان كم كرد دل بستگي
بلكه ريشه كرد دل بستگي در همه هستي
در دوري مرا رنجاند
اشك ها بر گونه ام چكاند
ولي باز صبور ماندم
چون به تو رسم پر غرور ماندم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به ياد ربم كردم سجودي
دستي بردم به آسمان از سر جودي
از او خواستم كه تنها نمانم
كه پاسخ آمد كه با تو ماندست
دور است ولي در دلش خواندست
كه گر ايد روزي او ببينم
گل سرخي به يادش من بچينم
گل سرخش دهم بر افتابي
كه گيرم از دلش شبنم بي تابي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اين بار من مي خوام روتو خندون بكنم
چشماي قشنگه تو عاشق و مجنون بكنم
اين بار من ميخوام يك سبد گل بيارم
دلم و توي نگات با صد تا بلبل بيارم
اين بار من ميخوام تو آسمون بازي كنم
تا كه باز ابرا رو واسه اشك ريختن رازي كنم
اين بار اومدم تا گل و سنبل ببينم
ياس مو توي هزار تا گل چو بلبل ببينم
من اومدم تا كه دلت آروم بشه
نه مثل دل من ازرده و گريون بشه
تا ستاره هست اشكام روي گونه هام ميخونه
واسه ديدنت تا صبح گريون مي مونه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

سوسن و سنبل در نگاهم تر شد
اسمان دل رنگش ابي تر شد
چشم درخشيد در جشن تنهاي
ولي انگار ز اشك بود كه امد پديد
دل تپيد در لحظه ي ديدار تو
اشك گلگون گشت پاي سپيدار تو
دل شكست از نبودت مرد
اسمان عشق را به دلدار سپرد
گل دل تنگي نگاهت باز بست
از سر شور نگارت تر شد شكست
باز اين دلم هواي يار كردست
اشك ريزان كوي دلدار كردست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اين وجودم همه از نام تو بود
هاي و هويم از چهره ي زيباي تو بود
من گلي را در نهان يافتم
تا كه شد دل بستگي من ساختم
چون كه بود او بهتر از ياسم عزيز
من شدم در دوريش اشك ريز
سوز تنهايي خمارم كرده است
همچو عاشقان عاشق شعله ي يارم كرده است
يار نيست دلدار نيست او عاشق زار است عزيز
گه ببيني من شدم باز اشك ريز
او دلم را به گروگان برده است
اين دل درد ديده را براي هجران برده است
دل من سوخته در اتش هجران تو بود
عاشقانه عاشق ديوانه و گريان تو بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ساز دل در تلب يار نفس مي خواهد
شده اشك ريز بوي كس مي خواهد
ساز دل چنگ نواي يار است
مترب است دل نواز دلدار هست
رسم ساز دل ز عاشق اموختم
لحظه اي با اشكهايم به پايش سوختم
من كه سازم از سر رازم نبود
ازسر دلدادگي اوازم نبود
من سرم را بادلم دل داده ام
اشك بر گونه نگو من صادقم
من دل و دلدادگي رازم بود
اشك راه آغاز نيازم بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

صد هزاران سبد گل آورده ام
با دلم چه چه ز بلبل آورده ام
دل نگو ديوانه ي دلدارگو
عاشق و دل بسته ي ديدار گو
من كه تنهايي خرابم كرده است
اشك هايم تشنه ي آبم كرده است
ناله دارم از سر بيداريم
تا شود ايد به خوابم اين همه هوش ياريم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گرميه دستانت سكوت لبانت تبسم نگاهت و زيبايي چشمانت مرا گريان كرده واز همه
مهم تر حضور گرمت با آن نگاه پاك وساده ات كه آسمان را به من هديه داد و ان لبانت
كه از انتهاي قلبت كلام را به زبان مي اورد و ان بود كه مراخراب و ديوانه ي حضورت كرد
من اكنون با دل شكسته ام چه كنم نا له ام را با كدام نسيم فرياد زنم تا به گوش تو
برسد چگونه اشك بريزم تا دلم آرام گيرد فقط اشكهايم حرف دلم را مي دانند وآنها هم
من را ترك نمي كنند تا دلم به بودنشان خوش باشند
من چنان ديوانه ي ديدارم كه ديگر چشمانم براي گريستن از من اجازه نمي گيرند
گاهي وقت ها به معصومانه گريستن خودم دلم آتش مي گيرد
در نمازم باز اشك ريختم
ناله كردم تورا در ديده ديدم
تو نيامدي قلبم شكستي
همه درييچه هاي بودن را باز بستي
منم اشك ريختم ودلم سوخت
نگاهم در حسرت نگاهت افروخت
دلم اهي كشيد پر درد
ناله كرد گفت خواهش مي كنم بر گرد
خدايا كمكم كن
|
|